پایگاه اینترنتی رسمی خانه خورشید
Header

نمایشگاه و فروش سوزن دوزی نفیس بلوچستان

| Posted by in دسته‌بندی نشده - (Comments Off on نمایشگاه و فروش سوزن دوزی نفیس بلوچستان)

زنان خانه خورشید  و دختران مهتاب برگزار میکند

نمایشگاه و فروش سوزن دوزی نفیس بلوچستان

4 و 5 مهر ساعت 13 تا 19
میدان فاطمی میدان سلماس پلاک 5
زنان سرزمین خورشید و دختران مهتاب ویژه گی های مشترکی دارند که آنها را برای رسیدن به هم و درک یکدیگر آماده کرده است. این دو گروه، شیر زنانی هستند که برای رسیدن به توانایی های بیشتر، بسیار کوشیده‌اند، آنها پیوسته با سختی ها ، تبعیض، نا ملایمات و بسیاری مشکلات دیگر در نبرد بوده اند و اکنون سر افراز دست در دست هم میایند تا بار دیگر توانایی و تلاش خود را برای ادامه راه همه زنان  پر قدرت و خستگی ناپذیر این مرز و بوم به نمایش بگذارند.
دختران مهتاب با شاگردی استادانی بی همتا چون مهتاب خانم و زینب نوروزی، هنر های دستی سوزن دوزی بلوچ را و زنان سرزمین خورشید در کنار از خود گذشته ای چون لیلا ارشد هریک نمونه ای از تلاش برای بازگشت به زندگی و توانمندی زنان ایرانی را به نمایش میگذارند .
حضور و پشتیبانی شما از این نمایشگاه همه آنها را در ادامه راهشان پایدار تر خواهد کرد.

نمایشگاه سوزن دوزی

تشکر از حامیان و عوامل فیلم

| Posted by in دسته‌بندی نشده - (Comments Off on تشکر از حامیان و عوامل فیلم)

تشکر از حامیان و عوامل فیلم

یاران و همراهان خانه خورشید مثل همیشه همچون باران، لطف خود را بر زنان و کودکان این شهر قطره قطره باریدند و رنگین کمان بازهم سهم این همکاری خورشید و باران شد.
حامیان خانه خورشید برای تهیه ی بلیط اکران فیلم دارکوب که به نفع یکی از مادران این موسسه و برای تهیه ی مسکن بود در اقدامی خیر خواهانه به همت عالی بلیط هارا خریداری کرده و عایدی آن مبلغ: 2665000 تومان شد.
از همکاری و مهربانی شما حامیان و عوامل فیلم دارکوب نهایت تشکر را داریم.
به امید فردایی بهتر برای زنان و فرزندانشان.
خانه خورشید.

اکران فیلم سینمایی دارکوب

| Posted by in دسته‌بندی نشده - (Comments Off on اکران فیلم سینمایی دارکوب)

دارکوب

روایتی از طرد و خیابان
داستانی با طعم گس کارتن خوابی
تلفیقی از زنانگی و اعتیاد در بستر یک بیراهه
به قصد اندکی همدلی با ما به تماشا بنشینید.
از شما دعوت میکنیم در اکران فیلم موفق و تحسین شده ی دارکوب در کنارمان باشید.
همراه با عوامل فیلم و مدیر عامل موسسه ی زنان سرزمین خورشید، مددکار خستگی ناپذیر، لیلا ارشد و همراه او آرام زنی که از میان خاکستر های تلخ زندگی برخاست و طومار باور های غلط را در هم پیچید.
در آمد حاصل برای تهیه ی مسکن رهنی یکی از مادران موسسه به همراه فرزندش هزینه خواهد شد.
 
روش خرید:
مبلغ پرداختی خود را به حساب زیر وارد کرده و سپس فیش و نام خود را به شماره تلفن درج شده ارسال نمایید.
شماره حساب:
۵۰۲۲۲۹۱۰۷۰۵۴۶۹۱۴ سرور منشی زاده
شماره تلفن
۰۹۱۹۵۵۵۰۲۲۱

کمک برای اشتغال کارگاه

| Posted by in دسته‌بندی نشده - (Comments Off on کمک برای اشتغال کارگاه)

توجه                                                                                                           توجه

یاران و دوستان همراه

 

در حال حاضر به دلیل شرایط اقتصادی نامساعد 25 نفر از زنان شاغل درکارگاه اشتغال موسسه با کمبود سفارش مواجهند.

تقاضا داریم مارا برای برخی کار مونتاژ و بسته بندی و سایر مشاغل ساده یاری کنید.

زنان سرپرست و فرزندانشان نیازمند همراهی شما هستند.

جهت اطلاع و همفکری از ساعت 10تا16 با شماره 55819991 تماس بگیرید.

منتظر حمایت و پیشنهادات شما بزرگواران هستیم.

گزارش اردوی سینما

| Posted by in دسته‌بندی نشده - (Comments Off on گزارش اردوی سینما)

گزارش اردوی سینما

وقتی قرار شد بچه های پروژه کودکان کار رو به سینما ببریم همگی به این فکر میکردیم که دیدن چه فیلمی میتونه بچه هارو خوشحال کنه، یک انیمیشن.

قرارشد اتوبوس ساعت 11 با 12 نفر از بچه های کار جلوی خانه خورشید حرکت کنه.

هیجانی که بچه ها برای انتخاب جاهاشون توی اتوبوس دارن خیلی شیرینه. {ش} یک پسر 9ساله ی لاغر اندامه با چهره ای جدی.

_ عزیزم اتوبوس میخواد حرکت کنه چرا نمیشینی؟

_ آخه اینجا کنار پنجرست، اما از دوستام دور میشم. نمیدونم پیش دوستام بشینم یا پنجره!

اتوبوس حرکت میکنه. از همون لحظه ی اول صدای بچه ها بلند میشه:« آقای راننده آهنگ بذار.» «خاله من تشنمه» «خاله میگی کولرو روشن کنن؟» «آقای راننده آهنگ شاد تر بذار.»«خاله همه ی ساندویچ ها مثل همن؟ هم توشون هم اندازشون؟»

بعد از 45دقیقه که پره از صدای هیجان زده و شاد بچه ها، اتوبوس جلوی سینما می ایسته. هوای تهران بعد از طوفان شب قبل تمیزه و آسمون آبی. تو اتوبان ستاری هستیم. یکی از بچه ها از شیشه ی جلوی اتوبوس منظره رو میبینه. با ذوق فریاد میزنه« رسیدیم کوه. چقدر کوه نزدیکه»

به صف کردن بچه ها خیلی سخته، حتی وقتی تو گروه های چند نفره هستن. دلشون میخواد تک تک چیزهایی که براشون جالبه رو به تک تک دوستاشون نشون بدن. و همه چیز رو تجربه کنن.از رفتن به دستشویی وآب خوردن از آبخوری تا خرید از بوفه ی سینما.

«ن» یک دختر 8 سالست با موهای خرمایی روشن و نگاهی معصوم. اسکناس پونصد تومنی که مادرش برای کرایه ی برگشت با دختر عمو هاش بهش داده رو از اول محکم نگه داشته و مدام نگاه میکنه که پول هنوز توی دستش باشه. با دیدن فریزر پر از بستنی بوفه سینما  از خود بیخود میشه. دلش میخواد با پولش بستنی بخره. لبخند رو لبشه و به بستنی ها زول زده؛ احتمالا داره چالش بزرگی رو تجربه میکنه:بستنی، یا برگشتن بدون دردسر به خونه!

توی سالن بچه هارو به سختی سر جاشون میشونیم، البته شیطنت هاشون تا شروع شدن فیلم و تاریک شدن کامل سینما هم تموم نمیشه.

هنوز 10 دقیقه هم از شروع فیلم نگذشته، بچه ها دارن به تعقیب و گریز شخصیت های کارتونی میخندن. « ت» یک دختر یازده ساله است و نسبت به خیلی از بچه ها بزرگتر محسوب میشه. آروم سرش رو میاره طرفم: « خاله ولی این سینما نیستا. تو سینما آدم چیزایی میبینه که یا ناراحت میشه یا میترسه.» سعی میکنم تعجبم رو پنهان کنم و به بهانه ی اینکه نباید تو سینما حرف بزنیم تا بقیه فیلم رو راحت ببینن خیلی کوتاه جوابش رو میدم:« توسینما مدل های مختلف فیلم هارو نشون میدن. این هم ی جورشه، کارتون خنده دار.»

فیلم تموم میشه . سوار اتوبوس میشیم و به سمت خانه خورشید حرکت میکنیم. توی راه سعی میکنیم شعر هایی که هممون بلدیم رو باهم بخونیم؛تمایل بچه ها به خوندن شعر های شاد، دست زدن و شوخی کردن و خندیدن خیلی امیدوار کنندست.

پرده هارو کشیدیم تا آفتاب اتوبوس رو گرم نکنه. «ش» که تو کل مسیر سرش رو پشت پرده برده تا خیابون رو تماشا کنه، با هیجان میگه:« اون ایفله.» سریع پرده رو میزنم کنار و بازهم سعی میکنم تعجبم رو پنهان کنم:« نه عزیزم اینجا میدون آزادیه.»،سعی میکنم بهش کمک کنم:« ولی راست میگیا، خیلی شبیه ایفله.» با خوشحالی فریاد میزنه:«بچه ها رسیدیم میدون آزادی.»؛ عجیبه ولی تعداد بچه هایی که میدون آزادی رو از نزدیک ندیدن کم نیست!

اتوبوس که میپیچه توخیابون خانه خورشید، مثل همه کسایی که از اردو بر میگردن شروع میکنیم به خوندن:

رسیدیم و رسیدیم کاشکی نمیرسیدیم.

از اتوبوس پیاده میشیم، از هم خداحافظی میکنیم و بچه ها میرن. بچه هایی که حق دارند خیلی بیشتر از این لحظات شاد رو تجربه کنند. بچگی کنند، شعر بخونن و دست بزنن.اما جنگ و نا امنی کاری کرده که کیلومتر ها از سرزمین مادریشون دور باشن و حتی به ندرت از محلشون بیرون بیان. معلوم نیست باید چقدر بگذره تا دوباره بتونن نماد شهری رو که توش زندگی میکنند از نزدیک ببینند.

متاسفانه شاد کردن بچه های کار خیلی ساده تر از چیزی بود که انتظار داشتم. نشستن بی دغدغه توی اتوبوس خنک و نگاه کردن به کوه هایی که از خیلی جاهای این شهر پیداست.، تماشای یک فیلم توی سینما که نه آدم رو بترسونه و نه ناراحت کنه، گرفتن جواب سوال هایی که ممکنه زیادی ساده به نظر بیان و… نباید برای بچه هایی توی این سن آرزو باشه !اما هست و تعداد این بچه ها روز به روز بیشتر میشه.

به امید روزی که همه ی کودکان کودکی کنند.

ماده 31 کنوانسیون جهانی حقوق کودک : کشور های طرف کنوانسیون حق کودک را برای تفریح و آرامش و بازی و فعالیت های خلاق مناسب سن خود و شرکت آزادانه در حیات فرهنگی و هنری به رسمیت میشناسد.

مهسا عابدی

گزارش کودکان

| Posted by in دسته‌بندی نشده - (Comments Off on گزارش کودکان)

گزارش کودکان

موسسه زنان سرزمین خورشید ازخرداد ماه 1395  فعالیتی تحت عنوان پروژه حمایتی- آموزشی کودک وخانواده را برای حمایت از کودکان کارخیابان و خانواده آنان به عهده گرفته است. تا پایان خردادماه سال 1397، تعداد 113کودک کار تحت پوشش این برنامه قرار گرفته اند، از این تعداد104 مورد کودک مهاجرافغان و 9مورد کودک ایرانی هستند.

طبقه بندی سن این کودکان 5تا16سال است. گفتنی است که تعدادی کودک زیر چهار سال که مادر خود را برای دست فروشی همراهی می کنند نیز به گروه فوق اضافه شده اند.

بیشترین گروه سنی افراد شامل 7-13 سال است، انواع کار آنها شامل دستفروشی، پادویی، باربری، شیشه پاک کنی، بسته بندی در منزل … است ،خانواده این کودکان با مشکلات  مالی فراوان -درمانی ، بهداشتی، فرهنگی و اجتماعی، آموزشی درگیر هستند و همگی ساکن منطقه 12 شهرداری تهران واقع در شوش و دروازه غار می باشند.

 

تمام گروه هدف از سن 7تا16 سال که مشغول به تحصیل هستند در طی دو سال گذشته خدمات زیر را دریافت کرده اند:

  • اهدا بسته کامل لوازم التحریرشامل دفتر، خودکار، مدادرنگی، جامدادی و…
  • کیف مدسه (کوله پشتی) وکفش
  • لباس ،جوراب ،لباس زیر
  • لوازم بهداشتی وشوینده شامل شامپو، کرم ، مسواک، خمیردندان ، صابون و …
  • خدمات درمانی ارائه شده :
  • ارجاع به پزشک متخصص، روان پزشک، روان شناس، بینایی سنجی،شنوایی سنجی
  • ارجاع به ارتوپد و تامین هزینه های جراحی پای یک کودک
  • ارجاع به چشم پزشک و تهیه عینک
  • ارجاع به کار درمانی و گفتار درمانی
  • تهیه کفش طبی و عصا
  • کمک هزینه درمانی برای والدین
  • انجام مصاحبه انگیزشی و ارجاع افراد درگیر اعتیاد در خانواده های کودکان به کمپ های درمانی
  • ارجاع و بستری برای جراحی ارتوپدی و ترمیمی

اهدا بسته های غذایی به مبلغ 350هزار توان هر2 ماه یکبار به 4 خانواده

اهدا شیرخشک ماهانه 40 قوطی به 5 خانواده دارای کودک شیرخوار

اهدا بسته های خوارو بار به مناسبت ماه مبارک رمضان به مبلغ هریک 120000 هزار تومان

اهدا بن خرید کالا به مبلغ 100 هزار تومان به هریک از 113 کودک در نوروز1397

اهدا لباس نوروزی به مبلغ 150 هزار تومان به هریک 113کودک و خانواده های آنها در نوروز 1397

اهدا لوازم منزل شامل : یخچال، رختخواب ،تلوزیون ،کامپیوترو وسایل نوزاد و کودک نوپا  و …

اهدا 24 بسته کامل خواروبار به 21 خانواده به مبلغ 500 هزار تومان

کمک هزینه رهن و اجاره منزل بیش از 10میلیون تومان

  • کارگاه های آموزشی برگزار شده:

برگزاری کارگاه پیش گیری از کودک آزاری برای والدین تمامی کودکان در 5 جلسه

اموزش خودمراقبتی برای دختران و پسران به تفکیک جنسیت در 5 جلسه

برگزاری کارگاه بهداشت بلوغ جنسی برای دختران و پسران به تفکیک جنسیت (کودکانی که در مرحله شروع بلوغ هستند)

کارگاه آموزشی و مهارت آموزی با موضوعاتی از قبیل خودآگاهی، ارتباط کلامی با فرزندان درباره بلوغ، سبک های فرزند پروری و…

برگزاری کارگاه بهداشت جسمی برای والدین در 2 جلسه

دوبارغربالگریhiv  /ایدز از کودکان کار پروژه با فاصله 6 ماه

گارکاه پیش گیری از /HIVایدزوانجام مشاوره PIT و رپیت تست در ساال 96-97 برای تمامی کودکان گروه هدف

کارگاه نقاشی و رنگ وآمیزی به شکل مستمر برای کودکان علاقه مند

آموزش زبان به شکل مستمر هر هفته

کلاس های تقویتی و آموزشی در دروس ریاضی ،زبان ،علوم،عربی

آموزش کاشت بذر توسط متخصص کشاورزی

کلاس های نمایشی با حضور خانم مهتاب نصیرپور و آقای آویژه

خانه خورشید علاوه بر ارائه خدمات اموزشی – مددکاری اجتماعی و روانشناسی در زمینه تفریحی نیز تلاش خود را داشته است.

برگزاری جشن نوروزی در سال 96-97 که شامل نوروز خوانی ،شعر خوانی،شعر و آواز مسابقه و اهدا جوایز و کادو

برگزاری جشن شروع سال تحصیلی که علاوه شعرو آواز، مسابقه ، برنامه سرگرم کننده بسته های کامل لوازم التحریر به کودکان اهدا شد.

  • برخی از برنامه های تفریحی شامل موارد زیر است :

اردوی سینما

باغ طبیعت

کتاب فروشی

 

دلنوشته های مددکار اجتماعی خانه خورشید

| Posted by in دسته‌بندی نشده - (Comments Off on دلنوشته های مددکار اجتماعی خانه خورشید)

دلنوشته های مددکار اجتماعی خانه خورشید

به صورتش نگاه میکنم
خیلی پیره، ازش می پرسم: چند سالته؟
هجده
با تعجب میگم: چه اتفاقی افتاد؟
من خیلی کوچیک بودم. هنوز با عروسکام بازی میکردم. دستاشو میگیره جلوی صورتش و با گریه میگه داداشم مواد مصرف میکرد و مشروب میخورد؛ وقتایی که تو حال خودش نبود… و صدای هق هق گریه هاش تمام اتاقو پر میکنه
قلبم پشت سرهم تیر میکشه، کف دستام عرق میکنه، اشک تو چشمامو پس میزنم و با خودم تکرار میکنم: تو مددکار اجتماعی هستی ، حرفه ای باش…، حرفه ای باش
سعی میکنم غم تو صدام منو ضعیف نشون نده.
با شک میپرسم: بعدش چی شد؟
من تو سیزده سالگی از داداشم بچه به دنیا آوردم.
قلبم تیر میکشه، دستام از سردی نگاهش یخ میبنده.
ولی اون بی توجه به من ادامه میده
– بچه رو فرستادیم بهزیستی، بابام بخاطر اینکه کسی نفهمه زود منو با پسر داییم عقد کرد، پسر دایی ای که همیشه مسته؛ شاید همینم باعث شد نفهمه که من زایمان کردم.
سرشو میندازه پایین و با غم میگه: تورو خدا کمکم کنید، من اگر پول نداشته باشم مجبور میشم تو خونه زایمان کنم اونوقت هرکس بیاد که بچه منو به دنیا بیاره میفهمه که من …. و باز صدای گریه هاش تو اتاق میپیچه.
از ترس جوابی که قراره بشنوم با ترس میپرسم:
چرا به هیچکس در این مورد چیزی نگفتی؟
بدون اینکه نگاهشو از دستاش بگیره با صدایی که از تجسم اون صحنه میلرزه میگه: چند وقت قبل برای همسایمون هم این اتفاق افتاد، بعد از تولد بچه خودش رو با نوزادش زنده به گورکردن.
حس میکنم تو خلاء گیر کردم. هوای اتاق برای نفس کشیدنم کم میاد و دستام برای بغل کردنش ضعف میره.
دیگه بهم نگاه نمیکنه
و من در کمترین فاصله از مرگ فرم روی میزم رو پر میکنم:
هجده ساله، مورد تجاوز، متاهل، باردار، نیازمند کمک مالی،
به آخر فرم میرسم،
نام پدر
دستام یخ میزنه، قلبم تیر میکشه، و با خودم میگم آروم باش، حرفه ای باش تو مددکار اجتماعی هستی و قلبم داد میزنه:
لعنتی اون فقط هیجده سالشه